دیوار حاشا
انگار بعضی ها فراموش کرده اند ته نوشت : اين روزها بعد نوشت : شاید بزرگترین عیب تنهایی های طولانی این است که وقت بیشتری داری تا خودت را ببینی.و وقتی نمی توانی مقابل دیگران, آن خودی را که پیدا کردی باز ببینی، درد می کشی.انگار که توی بدترین زندان دنیا زنجیرت کردند.. l+++ برای Commenting به پست 87 برید ! ممنون D: و برای "همیشه" تنها باقی خواهی ماند . (( بــــــــــــــــا تو رفتم بــــــــــــــــــی تو باز آمدم از سر ِ کــــــــــوی او
شخصیت من چیزیه که من هستم٬اما برخورد من بستگی داره به اینکه
"تو" کی باشی ...
ته نوشت :
درد دارد وقتی
همه چیز را میدانی!
و فکر میکنند نمیدانی!
و غصه میخوری که میدانی!
و میخندند که نمیدانی!
از اینکه در نمودار "فضا-زمان" ما را در کشوری دارای"شرایط حساس منطقه"
و "برهه حساس کنونی" قرار دادی
تو را
سپــــــاس
میگوییم .
یک روزی یک جایی به سختی پایشان را در کفش زندگی ات کردند
و حالا بی خبرند این کفشهای گشاد ٬
به تنهایی به پای یک نفر نمی ماند
هی رفیق ...
اگه میدونستی آدما تو شبانه روز چند دقیقه فکر میکنند ،
اصلا نگران ِ این نبودی که در مورد ِ تو چه فکری میکنند...
بشین و عصاتو با همون عشقی تمیز کن که یه وسترن ، هفت تیرش رو تمیز میکنه...
این پـــــــــا ، درد میکنه واسه هر چی رفتنه
حالا از ما نسلی مانده که عقده هایش را عطر زده ،
لباس شیک پوشیده و به خواستگاری می رود ،
و قرار است پدر و مادر نسل بعد باشد ...
مراقب فرزندانت باش ... آنها آدم ِ ملاحظه نیستند ...
آنها از من و تو اجازه نمی گیرند ........
روحشان مهم تر از همبستری هایشان است
نگذار عین ما آنقدر زیر چشمی بسوزند که به روی کسی نیایند
خلاف جهت رود خانه
رو به ناکجا آبادی شنا میکنم که در هیچ نقشه ی جغرافیایی نیست
نا کجا آبادی که تنگ هایش به دریایی شدن می ارزد
یک عمر جرمم این بود
به ناکجا آباد خیالم که میرسیدم ...
می فهمیدم سنگی بوده ام
در تیرو کمان کودکی بازیگوش
که تمام تلاشم برای خلاف جهت رفتن
کمک کرده است تا بهتر رو به آنچه که او میخواهد پرت شوم
من حتی مجرم خوبی هم نبوده ام
نه با ادا حرف مي زنم!
نه با طنازي نگاه مي کنم!
تمام زنانگيم را
ميان دستان مردانه ات جا گذاشته ام
گاهی بنشین سر جای من
تن بده به هرزگی نگاهی
که مثل "تو"
تاریخ انقضا روی بودنت می نگارد
ببینی
این نفس ها چه دردی دارد
گاهی لَنگ می شود ..
لنگ کمی دلگرمی !!
فقط کمی .
ولی من نـامـزد دارم
بعد نوشت : اونائی که در خط امام نیستن؛
خون شهدا رو پایمـــــــــال می کنن؛
هر پک که می زنم
تو دود می شوی
من "آه" می شوم
دیوار می شوی می ایستی جلوی چشمانم
و دیگر سیگار هم به درد فراموشی چشمانت نمی خورد
p.s : يك نفر اینجا،به اندازه ی تمام یک نفر های دنیا٬دلش گرفته است .
ته نوشت۱ : کاش می توانستم دست اتفاق را بگیرم که نیفتد
ته نوشت۲ : ای زندگی بردار دست از امتحانام/چیزی نه میدانم،نه میخواهم بدانم! (فاضل نظری)
بعد نوشت : کلیــــک
بی کسی یعنی لای استخوان های من نمک بپاشی ...
و زخم هایم پشت سرت راه بیفتند و معتاد دست های شورَت شوند
هومن شریفی
فقط یک دم حس می کنی که در این دنیا تنهایی ؛
والتر بنیامین
وقتي مرا " شما " خطاب ميکنی !
مني که تا ديروز عزيز دلت بودم
درد دارد ،
درد ...
p.s 1 : آنقدر نفس میکشم تا تمام شود ؛
همه آن هوایی که سراغ تو را میگیرند ...
p.s 2 : خيابان نيست كه از همان جايی آمدی بروی...
بفهم!
اين لامصب اسمش احساس است.
خدایا
هر دری را خواستی
" ز حکمت ببندی " قبلش یه آلارمی ٬ بوقی ٬ چیزی بده له نشیم لای در :)
ممنون !
آقا ما نماز قضا شما صف اول نماز جمعه . ما تو خونه همش جنگ و دعوا، شما همش تمدن همش گفتمان!!! آقا ما تو گزینش شرکت نفتیم شما بابات شده وزیر نفت ..!
آقا ما عشق و عاشقى ، شما عقل و منطق . .
آقا ما فـــ شما فرحزاد !! ما بتمرگ شما بفرما! آقا ما هی آره شما هی نه .
آقا ما شورش قبیله ای ، شما گفتگوی تمدن ها
آقا ما لکنت زبون، شما سخنگوی دولت
ما پوچ شما گل !
آقا ما بنال بینیم با....شما خواهش میکنم بفرمایید
ما چی کوفت میکنی....شما چی میل داری عزیزم؟!
آقا ما فلافل شما مدیر عامل پخش فراورده های گوشتی
آقا شما هفت شهر عشق را گشتی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم :)
ما مُخـمون تاب داره شما حیـاطـتون !
ما مینیمم نسبی، شما ماکسیمم مطلق
*** منبع : فیسبـــوک
نماز و دل ٬ هر چه شکسته تر ، بهتر
بگذار از درد بپیچید٬ اولین مسیری را که بوی انحراف میدهد !
با تو ام ٬ مرد ِ شکستن ...هستی ؟؟؟؟
p.s 1 : برای کشتن یک پرنده نیاز به تیر وچاقو نیست...
بالهایش را که بچینی خاطرات پرواز روزی صدبار او را خواهد کشت
p.s 2 : يادت بخير شادماني بي سبب
p.s 3 : داغی تنت تنها دمایی است که همیشه طالبش هستم!حتی در تابستان. (مخاطب خاص)
داری از دست های کسی میروی
که هر بار صحبت از رفتنت شد ٬ زبانش را گاز گرفت
و زیر لب ٬ تمام اعتقاداتش را ٬ تف کرد
...
اگر کافر شدن فایده داشت ٬ آنقدر به آغوشت ٬ شِرک می ورزیدم
که آسمان به زمین بیاید و هیچ هواپیمایی ٬ بدون اجازه ی من
روی حرف های تو ٬ بلند نشود ...
تو به درد ِ ٬ رفتن نمی خوری
من با انتظار ٬ زیر یک سقف نمی خوابم
و گریه ٬ راه ِ دموکراتیکی برای پشیمان کردنت نیست
من بی دست و پا تر از آنم ٬ که در فرودگاه برایت دست تکان دهم
و میدانم هیچ کمربندی آنقدر ٬ تو را نمی فهمد
که از سقوط ِ اشکهایت ٬ممانعت کند
من به تمام مهماندار ها ٬ سپرده ام ٬ هوای ِ بارانیت را داشته باشند
مرا به ترافیک ِ خیابان ها بسپر ٬ به سیگار های انفردای
به پرسه های موازی در کافه های پیانو زده
به ضبط صوت کهنه ای که بی تو ٬ از هیچ عاشقانه ای حساب نمی برد
.
.
.
آنجا که رسیدی ٬ کافه ای پیدا کن
و دو قهوه سفارش بده ...
و جای خالیم را آنقدر به حرف بگیر ٬ که فنجان ها عاشق هم شوند
من هم به اولین آکاردئون به دستی که برسم
تمام دار و ندارم را میدهم تا .......
.
.
.
دل ِ دیـــــــوانه ))

